هموطنان گرامی و دوستداران ایران
بهترین وسیله برای دفاع ایران در مقابل توطئه دشمنان تجزیه طلب، با عنوان پان ترک و پان عرب شناخت هویت واقعی آنهاست.
چند هزار سال پیش مردم اولین دولت ها را تشکیل دادند. چین و هند و ایران و یونان و مصر و رم و چند کشور متمدن دیگر در محدوده ایران بزرگ از آن جمله اند. ولی این بدان معنی نیست که سرزمینهای دیگر در این محدوده مثل مغولستان و ترکستان و عربستان و اروپا خالی از سکنه بودند.
درحالیکه نواری از مردمان متمدن از چین تا رم زندگی میکردند، در شمال بیابانگردانی مثل مغولها، تاتارها ، ترکها، اوارها و هون ها همیشه این مردم متمدن را تهدید میکرده اند. چینیها ناچار دیوار چین را درست کردند و ایرانیان چیزی شبیه این دیوار را در نواحی گرگان بنا کردند. دیوار مصریها صحرا و دریا بود ولی یونانیان به ناچار مدتی با هون ها کنار آمدند و بالاخره توسط همین قبایل درهم ریخته شدند و تمدن رم را میتوان نتیجه این آشفتگی دانست.
افرادی مثل چنگیزخان مغول، تیمور لنگ و آتیلا پسر عموهای ارشد این بیابانگردان هستند.
در جنوب بیابانگردان عرب بودند که ایرانیان بجای ساختن دیوار، از عربها در حیره، نزدیک کوفه آنها را شهرنشین کرده و بنام لخمی ها حکومتی دائر و کمک و آموزش داده بودند تا از گزند دستبرد هم نژادان بیابانگردشان که تخصصشان فقط در راهزنی بود آسوده و در امان باشند.
بهترین شرح موقعیت آن زمان در شاهنامه در سال دهم سلطنت هرمز فرزند انوشیروان آمده، که از هر سوی آواز بدخواهان بلند شد و دشمنان از همه طرف به ایران روی آورده بودند.
موبدی گفت: سپاه خزر جنگ نمیکند. با رومیان داستانها داریم. از اعراب ترسی نداریم چون آنها مار و سوسمار می خورند. عربها فقط قیافه های زشت و ناراحت کننده دارند و جایگاه جنگی ندارند. خطر از راه خراسان است. چون ترکها از جیحون وارد جنگ شوند، باید بی درنگ مقابلشان ایستاد. بهرحال داستان با شکست ترکان خاتمه پیدا میکند و بیابانگردان عرب هم فراموش میشوند. تا به دورانی میرسیم که اعراب ایران را بعد از پنجاه سال مقاومت فتح و تمام ساختارهای فرهنگی آن را نابود میکنند تا پانصد سال بعد از آن راه برای ورود مغولها و ترکان آسیای مرکزی به منطقه خاور میانه باز شود.
هشتصد سال پیش که مغولها تمام دنیا را در نوردیدند، ترکها کجا بودند؟ و وقتیکه مولانا با پدرش از بلخ به قونیه رفت و در آنجا مقیم شد و مثنوی و شمس تبریزی را به فارسی آفرید، آیا میتوان گفت که او به ترکیه مهاجرت کرده و حتی یک شعر هم به ترکی گفته؟
طی چند صد سال بعد مغولها مسلمان شده در بازگشت به آسیای مرکزی پای ترکان را یا بصورت بردگان زیبا و یا جنگجو به خلافتگاه بغداد باز میکنند. بعد از یورش خونخوار دیگری از تبار چنگیز بنام تیمور، سیل این ترکان آسیای مرکزی به خاور میانه سرازیر میشود.
سلجوقیان اولین دولت ترک تبار در آناتولی و یا بعبارتی روم غربی میباشد و آن ترکانی که ایرانی شدند در ایران حکومت سلجوقیان ایران را براه انداختند.
برای درک پدیده پان ترکیسم، باید ابتدا به نقل از کتابهای تاریخ، منشاء و ریشه سلجوقیان و امپراطوری عثمانی و دولت ترکیه را شناخت:
سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا میزیستند.
سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و سامانیان را در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد.
میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یکبار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زادهاش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.
در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.
شجره نامه زیر نشان میدهد که سلجوقیان روم و ایران چه نسبتی باهم دارند.
سلجوقیان روم شاخهای از سلجوقیان بودند که از حدود اواخر قرن پنجم تا اوایل قرن هشتم هجری قمری در بخشهایی از آسیای صغیر (روم) فرمانروایی داشتند.
موسس این شاخه سلیمان ابن قُتَلمِش بود که پس از کشته شدن پدرش از جانب الب ارسلان به عنوان امارت (ولی در واقع برای دور کردن او از مرکز سلطنت) به آسیای صغیر گسیل شد. سلیمان در آن حدود رفتهرفته امارت مستقلی بر پا کرد ولی تا مدتی امرای سلجوقی روم دستنشانده سلاجقه بزرگ بهشمار میرفتند.
امپراتوری عثمانی یک قدرت سیاسی امپراتوری بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقه مدیترانه حکومت میکرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای صغیر ، اکثر خاورمیانه، قسمتهایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل میشد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع میرسید.

گسترش امپراتوری عثمانی ۱۲۹۹–۱۶۸۳
عثمانیان شاخهای از ترکهای اوغوز بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند. در آن زمان سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان میراندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی (منطقه کوچکی نزدیک استانبول کنونی) به یک قدرت منطقهای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.
نخستین شاه سرشناس ایشان سلطان محمد دوم معروف به سلطان محمد فاتح، بود که توانست با چیرگی بر قسطنطنیه (استانبول) به فرمانروائی امپراتوری روم شرقی پایان دهد. تاریخنگاران این زمان را پایان قرون وسطی و آغازرنسانس میدانند.
سلطان سلیم نوهٔ سلطان محمد بود که در جنگ چالدران شاه اسماعیل اول صفوی را در سال ۱۵۱۴ میلادی شکست داد. در این جنگ سپاه عثمانی مسلح به توپ و تفنگ بود که از اروپائیان گرفته بودند و شاه اسماعیل علی رغم توصیه مشاورانش، استفاده از توپ و تفنگ را نامردی میدانست و با شمشیر میجنگید. عثمانی ها بر مناطق غربی ايران دست یافتند و در نتيجه نواحی غرب ایران که شامل آذربایجان، سرزمین کردستان و عراق بود از ایران جدا شد. در جنگ هاى بعدى آذربايجان به ايران برگردانده شد ولی قسمتی از سرزمین کردستان و عراق تحت كنترل عثمانی باقى ماندند.
تسخیر آذربایجان، ارمنستان و قسمتی از کردستان مدت آن کوتاه بود، ولی جدائی عراق و بیشتر کردستان با رنگ سبز تیره کاملاً مشخص است.
سلطان سلیم با چیرگی بر سرزمینهای اسلامی خود را خلیفۀ اسلام خواند. سلیمان قانونی فرزند او همدوره با شاه تهماسب صفوی بود و نیروهایش را تا پشت دروازههای وین هم رساند.
امپراتوری عثمانی در دوران اوج خود توانست بر بسیاری از سرزمین های اسلامی تسلط یابد. سلاطین عثمانی در همین راستا بارها به ایران نیز لشکر کشیدند و موفق به تصرف غرب ایران شدند ، اما در چیرگی بر سراسر ایران ناکام ماندند. اشغال شهرهای غرب نیز عمدتاً با مقاومت مردم پس از مدتی پایان میافت. نفوذ تشیع در ایرانیان در دوران صفویه بر شدت درگیری بین طرفین افزود. حملات پیاپی عثمانیها به غرب ایران یکی از عوامل تمرکز دائمی نیروهای نظامی در تبریز و ناچار دور ماندن و کم توجهی به نواحی شرق و جنوب و خصوصا سواحل خلیج فارس بود.
اما بنیانگزار آنچه که امروز بنام ترکیه میشناسیم مصطفی کمال پاشا میباشد. باید دانست تا زمان آتاتورک ملتی بنام ترکیه نه در تاریخ و نه در نقشه های سیاسی وجود نداشته و آنچه که بنام ترک نامیده میشده اقوام آسیای مرکزی بوده اند. در حقیقت همانطور که سلطان محمد مملکت خود را عثمانی نامید، مصطفی کمال پاشا هم آنرا ترکیه خواند.
مصطفی کمال پاشا (معروف به آتاتورک)(به معنای پدر ترک) نظامی و دولتمرد و بنیانگذار جمهوری ترکیه بود.
او درسال ۱۸۸۰ میلادی در شهر تسالونیکی در شمال یونان فعلی، که در آن زمان جزئی از امپراتوری عثمانی بود، به دنیا آمد. در ابتدا وارد ارتش عثمانی شد و در طرابلس لیبی با ایتالیائیها جنگید. او در دههٔ اول قرن بیستم به همراه گروهی از افسران ترک، که ترکهای جوان نامیده شدند، پایههای اصلاحات در ارتش و دولت را به نفع ملیگرایی ترکها تثبیت کرد. در جنگهای بالکان به سمت فرماندهی رسید و در سال ۱۹۱۶ در تنگه داردانل و شبه جزیره قالیبولی در برابر انگلیسیها مقاومت کرد و مانع اشغال استانبول توسط نیروهای بریتانیا و متفقین در جنگ جهانی اول شد. او سپس در جبهه روس نبرد کرد.
در جنگ جهانی اوّل دولت عثمانی شکست خورد و مناطق
بسیاری در شمال آفریقا و حجاز، سوریه، عراق به دست کشورهای بریتانیا و فرانسه
افتادند. قسمتهایی از اروپای شرقی نیز با حمایت فاتحان جنگ به استقلال رسیدند. در
اواخر سالهای جنگ اول جهانی ترکیه مورد هجوم فرانسه و ایتالیا از جنوب ویونان از
شرق بود. آتاترک رهبری جنگهای چریکی رهایی بخش را به عهده داشت.
در پایان جنگ جهانی اول مردم ترکیه از بی کفایتی خلیفه عبدالحمید اول و نظام عثمانی
به تنگ آمده بودند و آتاترک رهبری قیام علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را به عهده
گرفت. درسال ۱۹۲۳ ترکیه مدرن با نظام جمهوری توسط ملی گرایان و گروههای مبارزه بر
علیه اشغال برپا شد. آتاترک از آن تاریخ تا سال ۱۹۳۸ رئیس جمهور ترکیه بود.
از جمله اقدامات مهم آتاترک مبارزه علیه روحانیون مبارز، کشف حجاب و اجباری کردن لباس اروپایی بود. او همچنین به سرکوب عشایر دست زد و به قتل عام عشایر کرد در ترکیه پرداخت، استعمال نام کرد را ممنوع کرد و عنوان جدید ترکهای کوهستانی را به کردها داد.
همچنین از دیگر اقدمات وی میتوان به ترویج ملیگرایی ترک (پان ترکیسم)، جداکردن دین از سیاست، قانونی کردن حق برابری زنان با مردان و تغییر خط عربی به خط لاتین نام برد.
در مسافرتی که رضا شاه به ترکیه کرد، اتاتورک به او گفت: شما ملت بزرگ و تاریخی هستید ولی من باید برای ایجاد هویت در کشورم برایشان تاریخ درست کنم.
لکه ننگ تاریخی که هر گز از دامن ترکهای جوان پاک
نخواهد شد کشتار ارمنیان است.
کشتار و حقارت کردها هرچند به بزرگی کشتار ارامنه نیست ولی چیزی نیست که پان ترکیست
ها به آن ببالند.
حتی میتوان به تحقیق گفت مسئول کشتار مسلمانان بوزنیا در جنگهای بالکان در نتیجه
کشتار همین ترکان عثمانی در اروپای چهارصد سال پیش بود که تخم نفرت را در دل
اروپائیان و خصوصاً صربها کاشت تا بالاخره در دهه نود میلادی آنچنان کشتار وحشیانه
ای از مسلمانان بوزنیا بکنند.
پان ترکیست ها اول باید مسئولیت این جنایات را بعهده بگیرند و برادری خود را ثابت کنند تا بعد بتوانند در اثبات اصل و نصب و ادعای ارثیه پان ترکی خودشان موفقیتی بدست بیاورند.
ولی ملت شریف ایران از کشتار و جنایات این بازماندگان ترکان آسیای مرکزی در کردستان و ارمنستان روی برمیگرداند و به آینده ای روشن و همزیستی مسالمت آمیز در کنار ملت ترکیه مینگرد.
اما مرض پان ترکیسم که در بین عده ای معدود از مردم
شریف ترکیه شیوع پیدا کرده و با سرمایه گذاری عربستان سعودی آنهم نه بخاطر
ناسیونالیسم بلکه برای گسترش وهابیگری، باید در داخل همان مرزهای ترکیه امروز دفن
شود. ولی وقتی بدنه بعضی از جوامع اطراف ترکیه مریض میشوند، احتمال سرایط میکروب
پان ترکیسم به آن جوامع زیاد میشود.
وقتی بخاطر شرایط تاریخی دولتی جعلی درست میشود، امکان سرایط میکروب پان ترکیسم به
آن دولت ها بیشتر میشود.
متاسفانه در شرایط دشوار سیاسی ایران بجای بازگشت سرزمینهای آزاد شده مثل شمال
آذربایجان ایران به حوزه فرهنگی خود، دولتی در باکو درست شده که ممکن است میکروب
پان ترکیسم آنرا به مرض های گوناگون دیگر مبتلا سازد.
در مجله ایران امروز مقاله ای از دکتر امیر حسین
خنجی هست که به روشنی هدف این میکروبهای تاریخی را توضیح میدهد:
http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/7657/
از طرفی جواب این افراد را مرحوم کسروی بخوبی و با دلائل تاریخی حدود هفتاد سال پیش
نوشته ولی آنچه را که او پیش بینی نمیکرد مرضی است که مملکتمان در این دوره به آن
مبتلاست.
متاسفانه یک غلط مصطلح سالهاست بین ما رایج شده که زبان آذری را ترکی مینامیم و
مردم ترک را با آذری ها مخلوط میکنیم هرچند که در طول صدها سال این غلط تکرار شده ولی
بقول دهخدا غلط مصطلح غلط نیست.
فقط شانس تاریخی ما این بود که رژیم شوروی سابق نام آذربایجان را آنهم بدلائل
خودشان عوض نکردند
باید این را همه بدانند که مغولها و ترکهای عثمانی اصلشان یکی و در آسیای مرکزی
بوده اند و هرگاه فردوسی بزرگ به ترکها اشاره میکند منظورش همین است نه مردمانی که
ساکن سرزمین ترکیه هستند و یا استغفرالله مردم آذربایجان.
این ترکهای جنگجوی آسیای مرکزی که از اعراب هم وحشی تر و بیابانگردتر بودند در
ابتدا وقتی مسلمان شدند به خدمت خلیفه بغداد در آمده ولی بزودی برای خودشان در
ترکیه فعلی حکومتی ایجاد کردند که اعراب بی هنر و بی کفایت را مستعمره خود کردند.
این ترکان سلجوقی، آنها که ایرانی شدند در ایران هم حکومت خودشان را دائر کردند ولی
در طول تاریخ از زمان سلجوقیان کلماتی داخل زبان آذری شد و به علت نزدیکی آذری ها و
این ترکهای آسیای مرکزی که مسلمان شده و خود را ترک عثمانی نامیدند، آذری ها هم
ترک نامیده شدند.
نباید این را فراموش کرد که در همین هفتصد سال گذشته ایرانیان آذری همیشه در حال
جنگ با ترکان عثمانی بوده و آنچه را که امروز ما بنام مملکت ایران میشناسیم،
آذربایجانیها از میان خاکستر آتش و خون و نکبتی که اعراب و مغولان و ترکان آسیای
مرکزی در این سرزمین براه انداختند دوباره زنده کردند. منظور شاه اسماعیل برخاسته
از آذربایجان است و از آن موقع تاکنون هیچ یک از اقوام ایرانی نمیتواند ادعا کند که
بیشتر از مردم آذربایجان در راه اعتلای ایران بیشتر جانفشانی کرده باشد.
در این باره میتوان کتابها نوشت ولی همین خلاصه کافیست. چون پان ترکها کتاب نمیخوانند و تنها دلیلشان همین نامگذاری زبان ترکی و آذری است بنابر این باید از روشی ساده تر برای فهماندن مطلب به آنها استفاده کرد. در دو تصویر زیرین یکی ریشه های زبان هند و ارویائی نشان داده میشود و در تصویر دوم نقشه ایران و زبانهای ایرانی با رنگ مشخص شده است.
زبانهای ایرانی شامل: زبانهای کردی کرمانجی، کردی سورانی، کردی زازاگورانی، دری ، پشتو، آذری، گیلکی، مازندرانی، پهلوی، تالشی، سمنانی، بلوچ، لری بختیاری، لارستانی، سغدی، خوارزمی، فارسی و چندین زبان دیگر میشود.
شباهت زبان آذری (ترکی آذربایجان) با ترکی ترکیه مثل فرانسه و انگلیسی است. هرچند دو زبان جدا از هم هستند ولی لغات مشترک زیادی دارند. این شباهت در دوزبان فارسی و عربی هم هست.


نقشه زبان اقوام ایرانی
استفاده از لغت شووینست فارس یکی از باصطلاح تاکتیک های پان ترکیست هاست که بد نیست از نمونه ای خارج از زبان آذری و ترکی برای تفهیم موضوع به ایشان استفاده کنیم.
از شمال کردستان تا نزدیکی های همدان مردمانی که در اصل همه ایرانی هستند ولی در ترکیه و عراق و ایران پراکنده اند به زبان کردی صحبت میکنند. زبان کردی که در نقشه با رنگ آبی مشخص شده مثل زبان آذری که با رنگ سبر نشان داده شده در نقاط دیگر ایران هم بطور پراکنده صحبت میشود.
بیائید باهم کرمانشاه را که شهری سه ملیون نفری است بررسی کنیم. بیشتر مردم این شهر در منزلشان کردی، که رقیق شده در زبان فارسی است و یا فارسی با لهجه کرمانشاهی صحبت میکنند و مثل همه جای ایران در مدارس به فارسی تدریس میشود و در ادارات مکاتبات به فارسی است. خدا را شکر که بخاطر تنفر کردها از اعراب، پان کُردِ حقوق بگیرِ عربستان سعودی در کردستان نیست. ولی فرض کنیم چنین میکروبی هم به این منطقه سرایت کرده بود. حال چگونه این پان کرد (فرضی) میخواست شوونیست فارس را تعریف کند. آیا امکان دارد که کرمانشاهی کرد، مردم همدان را در فاصله دویست کیلومتری که اصلاً کردی نمیدانند و فقط فارسی صحبت میکند قوم ظالم فارس بداند؟ آیا امکان دارد که سنندجی کرد، مردم کرمانشاه را که کردیشان مخلوطی از فارسی و کردی است، فارس بنامد و کرمانشاهی را قوم ظالم فارس بداند؟ معلوم نیست کردهای قوچان و یا کردهای کلاردشت چه کسانی را قوم ظالم فارس میدانند.
هرچند که در یک جامعه دمکراتیک هرکسی باید آزاد باشد که به زبان مادری خود صحبت کند و روزنامه داشته باشد، چیزیکه در کردستان ترکیه، کعبه پان ترکیست ها، جرم و محکومیت مرگ را بدنبال را خواهد داشت. ولی اگر چیزیکه پان ترکها میخواهند و آن نوشتن قانون اساسی به ترکی و تدریس فقط به زبان ترکی در مدارس آذربایجان است، معلوم نیست تکلیف آنان که میخواهند از خواندن اشعار رودکی، فردوسی، عطار، سعدی، حافظ، مولانا و صدها شاعر دیگر پارسی زبان لذت ببرند چیست؟
چیزیکه پان ترک نمیتواند بفهمند اینست که قوم فارس بعد از حمله اعراب جای خود را به مخلوطی از ایرانی و عرب و ترک داده و به قول فردوسی
از ایران وز ترک وز تازیان نژادی پدید آید اندر میان
که همه ایرانی هستند و زبانشان، زبانِ شیرینِ فارسی است که تا سیصد سال پیش زبان رسمی هندوستان و زبان دیوانی مردمان ترکیه بوده است.
دیگر نباید
خونمان بجوش بیآید وقتی که این باصطلاح پان ترکیست ها و یا پان عربیست ها حرفی
میزدند. بلکه هروقت که مطلبی از پان ترک و عرب میشنویم باید یاد عوعو سگ و زوزه
شغال بیافتم. درست است که ایران این روزها مثل شیری که کسالت دارد، بیمار و خسته در
جائی استراحت میکند و این سگها و شغالها در اطرافش عوعو میکنند و زوزه میکشند. ولی
جرات نزدیک شدن به این شیر که دلی آذری و کردی و لری و بلوچی و عرب و خراسانی و
مازندرانی و پارسی و یهودی و ارمنی و آسوری و ترکمن و غیره دارد، این سگها و شغالها
جرات نزدیک شدن به آن را ندارند.
چو بیشه تهی ماند از نره شیر شغالان به بیشه در آید دلیر
چو بیشه ز شیران تهی یافتند سگان فرصت روبهی یافتند
فرش هزار رنگ ایران که استحکام گره های آن به خاطر اقوام گوناگون آن است، مثل قالی
کردستان هرچه پا بخورد محکمتر میشود.
این را فراموش نکنید که مردم بی بنیان که در طول تاریخ و امروز چیزی ندارند که به
آن ببالند سعی میکنند با نامگذاری و جعل تاریخ برای خودشان سابقه ای ایجاد کنند.
همانطور که اعراب بی هنر و سوسمار خور اگر بتوانند اقیانوس هند راهم اقیانوس عرب
خواهند نامید. در حالیکه می بینیم مردم باشرف و با فرهنگ آمریکا و تکزاس هرگز خلیج
مکزیک را هرگز خلیج تکزاس نمی نامند.
تفاوت بین پان ترکیسم - پان عربیسم و میهن پرستی ایرانی:
وجه تمایز دوستداران ایران با آن دو در اینست که ما با احترام به مرزهای شناخته شده و عدم دخالت در امور داخلی دیگران، به استناد تاریخ چندین هزار ساله و با افتخار ایران و زیبائی و شیرینی زبان ملی فارسی از مرزها و هویت ایرانی دفاع میکند. در حالیکه آن دوتا بعلت نداشتن هویت و تاریخ با افتخار، اسامی را جعل میکنند و در امور داخلی دیگران دخالت میکنند.
ترکیه و پان ترکیسم و قهرمان آن، آتاتورک، هشتاد و چند سال پیش در افول دولت عثمانی بوجود آمد. شاید برای مردمانی که افتخار تاریخیشان امپراطوری عثمانی بوده و ناگهان همه چیزشان را ازدست داده اند، احساسات ناسیونالیست ترک خوب بوده باشد. ولی آیا میتوان کشتار ارامنه و کردها را فراموش کرد؟ اگر روزی پان ترکها توانستند خاطره این کشتارها را از افکار عمومی محو کنند و حقارت نامیدن هم میهنانشان را بنام "ترکهای کوهستانی"، کردها فراموش کنند آن موقع چه هدیه تاریخی دارند که به پیروان خود بدهند؟ لابد مثنوی معنوی و شمس تبریزی، چونکه قبر مولانا در قونیه ترکیه است. کدام جشن و سروری را ترکان آسیای مرکزی و دولت های سلجوقی و عثمانی برای پان ترکها به یادگار گذاشته اند؟ لابد خواهند گفت جشن سده و نوروز و مهرگان و شب یلدا. افتخارات تاریخی پان ترکها جنگ چالدران و رسیدن به دروازه های وین است هرچند زیرکانه کشتار ارامنه و کردها را در همین هشتاد سال گذشته ازقلم میاندازند.
و اما پان عربیسم ها واقعاً چیزی برای گفتن ندارند. ولی چون آتش بیار معرکه پان ترکیسم ها رژیم وهابی عربستان سعودیست و باسوادهای پان ترک حقوق بگیر دربار ریاض هستند، ناچار باید آنان را نیز به حساب آورد.
وقتی حرف از پان عربیسم میزنیم باید خواننده و شنونده، اسلام را از اینها جدا کند. خلفای بنی امیه و بنی عباس بنیان گذار پان عربیسم و معتقد به برتری نژاد قبیله قریش بودند. خونخواری بنام چنگیز خان مغول بساط خلافت عرب را نابود کرد. اعراب بعداً مستعمره نوادگان برده های آسیای مرکزی خودشان یعنی عثمانیها شدند. بعد از قرنها که اعراب مستعمره بودند، جمال عبدالناصر از سال 1960 پان عربیسم را دوباره براه انداحت. اولین اقدامش قلع وقمع اخوان المسلمین و نامگذاری های جدید در نقشه های جهانی بود. بعد از ناصر قهرمانان پان عربیسم حافظ اسد، صدام حسین، قذافی و این روزها طالبان و بن لادن هستند.
ثروت باد آورده از فروش نفت، سعودیها و شیوخ امارات عربی را وارثان ایده لوژی ابدائی ناصر کرده است. ولی نه بخاطر احساسات ناسیونالیستی بلکه بخاطر توسعه وهابیگری و مبارزه با شیعه. چون هیچ هنر و تاریخ و فرهنگی ندارند که به آن ببالند، قرائت جدیدی از اسلام که حدود دویست سال پیش توسط انگیسها در عربستان اختراع شده، بنام وهابیت، ابزار دست آنهاست. از افتخارات تاریخی آنان لشکر کشی به کربلا و قتل عام شیعیان بی دفاع است. بمبگذاری و کشتار شیعیان در عراق امروز هم دنباله همان لشکریست. و از آن موقع تاکنون پان عربیست ها برای توسعه افکار و عقاید خود روی کسانی مثل صدام حسین و بن لادن و طالبان حساب میکرده اند.
امروزه که اکثر کشورهای عربی به دنبال هویت های غیر عرب خود هستند، مثل مصریها و سوریها و لبنانیها و لیبیائی ها، پان عربیسم دیگر خریداری بین کشورهای عرب زبان با سابقه تاریخی ندارد. بنابراین وهابیها رو بسوی شرق به طرف خلیج فارس و هندوستان گذاشته اند. ثروتهای باد آورده پان عربیسم سعودیها، صرف حمایت صدام حسین در جنگ با ایران شیعه و ایجاد حکومت طالبان در افغانستان و جهت دادن به حکومتی طالبانی در پاکستان شده است. بعد از تقدیم صدها ملیارد دلار کمک بلا عوض به صدام برای جنگ با ایران این روزها تنها کانال باز برای خرابکاری در ایران حمایت مالی از پان ترکیسم در ایران توسط سعودیهاست. تمام این کمک ها بطور سری انجام میشود. هیچ دولتی جرات نمیکند این کمک ها را آشکارا به جیره خوارن خود برساند. چون این دولتهای غیر دمکراتیک خوشان نقاط ضعف فراوان دارند.
این بحث دراز را میتوان با خواندن مقدمه ابن خلدون، تاریخدان و دانشمند تونسی به پایان برد.
ابنخلدون در مورد جايگاه دانش در ايران پيش از اسلام نوشته است:" جايگاه علوم عقلي در نزد پارسيان بسيار والا بود و حيطههاي آنها بسيار گسترده بوده است. چرا كه داراي حكومتهاي پايدار و با شكوه بودند. گويند پس از كشته شدن داريوش به دست اسكندر و چيره شدن اسكندر به سرزمين كيليكيه و دست يافتن به كتابها و علوم بيشمار پارسيان، اين دانشها از پارسيان به يونانيان رسيد. هنگامي كه سرزمين پارس فتح شد و در آن كتابهاي فراواني يافتند، سعد ابن ابي وقاص به عمر ابن خطاب نوشت و از او درباره كتابها و انتقال آنها به مسلمانان كسب اجازه كرد. عمر در پاسخ به او نوشت كه تا كتابها را به آب ريزد با اين استدلال كه اگر هدايتي در اين كتابها باشد خداوند ما را به بيش از آنها هدايت كرده است و اگر در آنها گمراهي باشد، خداوند ما را از آنها حفظ كرده است. به اين ترتيب، كتابها را در آب ريخته يا آتش زدند و دانش پارسيان از دست ما رفت.".... و ادامه میدهد:
http://www.jazirehdanesh.com/find-19.481.586.fa.html
و اما مستندات ایران دوستان سنگ نوشته ها و اسناد تاریخیست که از هزاران سال پیش در سرزمین ایران بجا مانده است.
قوانین حمورابی نوشته شده برسنگ در دوران باستان در شوش کشف شده ولی آنچه ایرانیان به آن میبالند اعلامیه حقوق بشر کورش کبیر است که لوحه آن در دست ماست و در تورات نوشته شده است. ادبیات در پهنه گسترده فرهنگی ایران بزرگ چیزی نیست جز راستی و عشق و عرفان و عطوفت و ستایش زیبائی که به درستی نشانگر گفتار و کردار و اندیشه نیک ایرانیان است. اکثر جشنهای ملتهای دیگر ریشه در جشنهای ما ایرانیان دارد. حتی عزاداری ما ایرانیان تکرار اسطوره و جشن پیروزی راستی بر نادرستی و غلبه روشنائی روز بر تاریکی شب است. شمشیر ما ایرانیان برخلاف شمشیر کج دیگران راست بوده و درفش باستانی کاویان ما جلوی مردم، اولین بار برای آزادی و مبارزه با ظلم علم شده.
ایران دوستان حتی وقتی از نادرشاه و شاه اسماعیل که ایران زندگی دوباره خود را مدیون آنان است یاد میکنند و سر تعظیم درمقابلشان فرود میآورند، اشتباهات وخطاهای آنها را هم یاد آور میشوند. آنچه مایه افتخار ایرانیان است، کشور گشائی نیست بلکه میراث بزرگان تاریخ ایران است.
ایرانیان معتقد به رسمیت شناختن مرزها و احترام به استقلال همسایگان خود هستند. اگر مردم تاجیکستان و افغانستان و عراق، بحرین و ترکیه کورش و فردوسی و مولانا و دهها نام دیگر را از خودشان میدانند و یا تیسفون را پایتخت قدیمی خودشان میشناسند، این میهن یرستی نیست بلکه واقعیت تاریخی است.